خاطرات یک جوان کهنه دل
من این ایران را نمیخواهم ایرانی که مردمش برای حفظ ناموس خود اخلاقشان سگ میشود اما برای ناموس دیگران گرگ هستند ایرانی که مردمش برای گدایان فقیر اند اما برای چشم و همچشمی جیبشا ن پر ایرانی که مردمانش امروز به دیروزشان غرور دارند دریغ از آنکه امروز هیچ در بساط نیست ایرانی که مردمانش پسری که پشت ماشین مدل بالایش نشسته را بی هیچ دلیل به بد و بیراه میبندند در حالی که خود آرزوی همان زندگی را دارند من این ایران را نمیخواهم ایران ذهن من کوی و برزن سهراب است جایی که پرچین هایش کوتاه باشد ، در های خانه هایش باز باشد ایران من کجایی ، کوروش بیدار شو که ایرانت بر باد رفت تلخنوشتی از ایهام
نظرات شما عزیزان:
کاش عکسم میزاشتی
پاسخ:موضوعات زیاد بود ترسیدم برا هر کدوم عکس بذارم سنگین بشه!!!
سپاس از نظرتون
سلام خیلی قشنگ بود لایک